ترجمه "cincture" به فارسی
کمربند, تنگ, ارسی بهترین ترجمه های "cincture" به فارسی هستند.
cincture
verb
noun
دستور زبان
An enclosure, or the act of enclosing, encircling or encompassing [..]
-
کمربند
noun -
تنگ
adjective noun -
ارسی
noun
-
ترجمه های کمتر
- تسمه
- دورگیر
- دورگیری
- کرست
- پنجره
- کمر
- حلقه
- احاطه سازی
- تسمه پیچی (دور چیزی)
- تنگ بندی
- هر چیزی که با آن دور چیزی را ببندند
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " cincture " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
اضافه کردن مثال
اضافه کردن