ترجمه "citizen" به فارسی

شهروند, تابع, رعیت بهترین ترجمه های "citizen" به فارسی هستند.

citizen noun دستور زبان

A person that is a legally recognized as a member of a state, with associated rights and obligations. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • شهروند

    noun

    legal member of a state

    For a strong colony, every citizen must do his part.

    برای یه کلنی قوی ، هر شهروند باید وظیفه ش رو انجام بده.

  • تابع

    noun

    Even now, they consider themselves to be citizens of a new world, one of God’s making.

    ایشان در امور سیاسی و اجتماعی روز کاملاً بیطرفند و اکنون نیز خود را تابع دنیای جدید خدا میدانند.

  • رعیت

    noun

    Well, one day when no one could drill a mob of citizens, who began to march, some with the right foot, others with the left

    این سپاهیان که از رعیت جمعآوری نمودند، کسی نبود که آنها را مشق دهد،

  • ترجمه های کمتر

    • تبعه
    • ساکن
    • مردم شهر
    • بومی
    • شارمند
    • شهرزی
    • (در اصل) ساکن یا بومی شهر (به ویژه اگر آزاد باشد)
    • بوم زاد
    • تبعه یک کشور
    • شخصی یا کشوری (در مقابل نظامی یا لشکری)
    • غیر نظامی
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " citizen " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Citizen noun دستور زبان

A pupil of City of London School

+ اضافه کردن

"Citizen" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Citizen در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

عباراتی شبیه به "citizen" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "citizen" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه