ترجمه "clad" به فارسی
ملبس, مزین, (فلزکاری) فلز دارای روکش از فلزی دیگر بهترین ترجمه های "clad" به فارسی هستند.
clad
adjective
Verb
verb
دستور زبان
To clothe. [..]
-
ملبس
-
مزین
adjectiveThere was a sort of vision he had then, of his mother clad in a long bustled gown of palest pink shadow lace.
در خیال مادرش را میدید که جامهای بلند و مزین به تورهای صورتی کمرنگ به تن داشت.
-
(فلزکاری) فلز دارای روکش از فلزی دیگر
-
ترجمه های کمتر
- (لباس) پوشیده
- آبکاری شده
- روکش دار
- روکش شده
- زمان گذشته و اسم مفعول فعل : clothe
- مزین به
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " clad " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "clad" با ترجمه به فارسی
-
(فلزکاری) روکش کاری · آبکاری · روش روکش کاری · روکش فلزی · روکش کردن فلزی با فلز دیگر · روکشکاری لیزری · پوشش
-
برفی
-
جوشن دار · رویین تن · زرهپوش · زرهی · پوشیده از زره
اضافه کردن مثال
اضافه کردن