ترجمه "clarified" به فارسی
تصفیه شده, صاف کرده, ناب بهترین ترجمه های "clarified" به فارسی هستند.
clarified
adjective
verb
Made clear. [..]
-
تصفیه شده
(Genesis 1:3–2:3) God’s “sayings” are like silver that has been “clarified seven times,” thus perfectly refined.
( پیدایش ۱:۳–۲:۳) در جای دیگر، «کلام» خدا به نقرهای تشبیه شده است که هفت مرتبه ذوب و تصفیه شده و کاملاً پاک میباشد.
-
صاف کرده
-
ناب
adjective -
پالوده
noun
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " clarified " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "clarified" با ترجمه به فارسی
-
واضح کننده
-
تصفیهسازی · زلالسازي
-
(به ویژه در مورد آبگونه ها) صاف کردن · (مطلبی را) روشن کردن · توضیح دادن · روشن کردن · روشنگری کردن · زلال کردن یا شدن · شفاف کردن · شفافسازی کردن · صافی کردن · واضح کردن · پالاییدن · پالودن
-
روغن کره
-
روغن کره
-
(به ویژه در مورد آبگونه ها) صاف کردن · (مطلبی را) روشن کردن · توضیح دادن · روشن کردن · روشنگری کردن · زلال کردن یا شدن · شفاف کردن · شفافسازی کردن · صافی کردن · واضح کردن · پالاییدن · پالودن
-
تصفیهسازی · زلالسازي
اضافه کردن مثال
اضافه کردن