ترجمه "clashing" به فارسی
برخوردکننده, تصادم کننده, مخالف بهترین ترجمه های "clashing" به فارسی هستند.
clashing
adjective
noun
verb
دستور زبان
Present participle of clash. [..]
-
برخوردکننده
-
تصادم کننده
-
مخالف
noun adjective
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " clashing " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "clashing" با ترجمه به فارسی
-
(با صدای بلند) به هم خوردن · اصطکاک · برخورد · برخورد داشتن · ترق ترق · تصادم کردن · تضاد · تضاد پیدا کردن · جرنگ · جرنگیدن · جور نیامدن · دنگ · صدای بر هم خوردن دو چیز جامد · عدم توافق · مالش · مغایرت · ناجوری · ناسازگاری · چکاچاک · چکاچاک کردن
-
(با صدای بلند) به هم خوردن · اصطکاک · برخورد · برخورد داشتن · ترق ترق · تصادم کردن · تضاد · تضاد پیدا کردن · جرنگ · جرنگیدن · جور نیامدن · دنگ · صدای بر هم خوردن دو چیز جامد · عدم توافق · مالش · مغایرت · ناجوری · ناسازگاری · چکاچاک · چکاچاک کردن
-
(با صدای بلند) به هم خوردن · اصطکاک · برخورد · برخورد داشتن · ترق ترق · تصادم کردن · تضاد · تضاد پیدا کردن · جرنگ · جرنگیدن · جور نیامدن · دنگ · صدای بر هم خوردن دو چیز جامد · عدم توافق · مالش · مغایرت · ناجوری · ناسازگاری · چکاچاک · چکاچاک کردن
اضافه کردن مثال
اضافه کردن