ترجمه "clasp" به فارسی
چفت, قلاب, بست بهترین ترجمه های "clasp" به فارسی هستند.
clasp
verb
noun
دستور زبان
A fastener or holder, particularly one that clasps. [..]
-
چفت
He separated his bony, knotted hands clasped behind his back, to shake his finger at Martin.
چفت دستان استخوانی و پر گرهش که پشت کمرش برده بود از هم باز شد و برای مارتین انگشت تکان داد.
-
قلاب
-
بست
She clasped the jewel box to her chest and began to weave her way back to her pallet.
و بسته الماسها در دستش بود. آنها را به سینه فشرد و به داخل صندوق خودش برگشت.
-
ترجمه های کمتر
- گرفتن
- سگک
- بندینه
- (محکم) نگهداشتن
- (محکم) گرفتن
- (هر چیز که برای متصل نگاه داشتن یا جفت کردن چند چیز به کار رود) گیره
- با گیره (یا چفت و غیره) محکم کردن
- بست زدن
- در آغوش گرفتن
- در بر گرفتن
- قزن قفلی
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " clasp " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "clasp" با ترجمه به فارسی
-
بدنبال · قلم تراش · چاقوی ضامن دار
-
گیره ی کراوات (tie clip و tie bar هم می گویند)
-
بدنبال · قلم تراش · چاقوی ضامن دار
اضافه کردن مثال
اضافه کردن