ترجمه "climax" به فارسی

قله, اوج, ارگاسم بهترین ترجمه های "climax" به فارسی هستند.

climax verb noun دستور زبان

The point of greatest intensity or force in an ascending series; a culmination [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • قله

    noun

    It was to mark the climax of my career.

    اين مي تونه قله زندگي من باشه.

  • اوج

    noun

    The climax came two or three weeks later.

    دو سه هفته بعد اوج نقطه بحرانی فرا رسید.

  • ارگاسم

    noun
  • ترجمه های کمتر

    • فرازگاه
    • بالیست
    • (ادبیات و معانی بیان) یک سلسله استعاره یا اندیشه و غیره که به ترتیب تصاعدی ردیف شده باشند (مثلا از کم اهمیت تر به پراهمیت تر)
    • (داستان و فیلم و غیره) پر هیجان ترین یا بحرانی ترین نقطه
    • (در جماع) انزال کردن
    • (در مقاربت جنسی) انزال
    • (محیط زیست) اجتماعی از حیوانات یا گیاهان که در اقلیم بخصوصی ریشه می گیرد
    • آخرین و مهمترین رویداد (در یک سلسله رویداد)
    • اوج (ادبیات)
    • اوج لذت جنسی
    • به اوج رسیدن
    • به اوج لذت جنسی رسیدن
    • به فرازگاه رسیدن
    • شور و هیجان
    • نقطه ی عطف
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " climax " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Climax
+ اضافه کردن

"Climax" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Climax در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

عباراتی شبیه به "climax" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "climax" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه