ترجمه "clinical" به فارسی

بالینی, کلینیکی, اندرزگاهی بهترین ترجمه های "clinical" به فارسی هستند.

clinical adjective دستور زبان

of or pertaining to a medical clinic or facility. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • بالینی

    dealing with how to practically manage patients

    But race also tends to overwhelm the clinical measures.

    اما نژاد تمایل داره بر سنجش های بالینی هم غلبه کنه.

  • کلینیکی

    of or pertaining to a medical clinic or facility

    My mom saw another case of meningitis'the worse sort of meningitis'at the clinic where she works.

    مامانم توی اون کلینیکی که کار می کنه یه مورد جدید منانژیت دیده، بدترین نوعش.

  • اندرزگاهی

  • ترجمه های کمتر

    • درمانگاهی
    • پالوده
    • پندگاهی
    • (تداعی منفی) سرد و علمی و غیر عاطفی
    • بالینی (در مقایسه ی با آزمایشگاهی یا نظری)
    • بی احساس
    • پاکیزه ولی ناخوشایند
    • گندزدوده (مانند درمانگاه)
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " clinical " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "clinical" با ترجمه به فارسی

  • کارآزمایی بالینی
  • مهندسی پزشکی بالینی
  • )یکشزپ( كردم
  • بیوشیمی بالینی
  • آزمايشگري باليني · کارآزماییهای بالینی
  • تب سنج · درجه (برای سنجش حرارت بدن) · دماسنج طبی
  • (دانشکده های پزشکی و بیمارستان ها) درمانگاه رایگان (یا کم هزینه) · آموزش فشرده در زمینه ی بخصوص · آموزش پزشکی از راه رسیدگی به بیماران در حضور دانشجویان · اندرزگاه · بیمارستان · درمان آموزی عملی · درمانگاه · زودآموز · هر سازمانی که آموزش یا راهنمایی یا چاره جویی ارائه بدهد · پندگاه · کلاس درمان آموزی · کلینیک
  • درمانگاه نارسایی های گفتاری · کلینیک گفتار درمانی
اضافه کردن

ترجمه های "clinical" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه