ترجمه "clunky" به فارسی

(خودمانی), از مد افتاده, بد قواره بهترین ترجمه های "clunky" به فارسی هستند.

clunky adjective دستور زبان

(informal) Ungainly; awkward; inelegant; cumbersome. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • (خودمانی)

  • از مد افتاده

    Your clunky metal suits are gonna be left in the dust.

    لباس فلزي از مد افتاده ات به زودي عتيقه ميشه

  • بد قواره

  • ترجمه های کمتر

    • رجوع شود به clumsy
    • پر سر و صدا
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " clunky " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate
اضافه کردن

ترجمه های "clunky" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه