ترجمه "clumsiness" به فارسی
بدترکیبی, زشتی, خام دستی بهترین ترجمه های "clumsiness" به فارسی هستند.
clumsiness
noun
دستور زبان
A lack of coordination or elegance; the condition or quality of being clumsy. [..]
-
بدترکیبی
he had miraculously escaped such afflictions as pimples, clumsiness and a bobbing Adams apple.
به طور معجزهآسایی از مصائبی چون جوش، بدترکیبی و برجستگی بیقوارهی سیب آدم جسته بود.
-
زشتی
noun -
خام دستی
But even his earliest efforts were not marked with the clumsiness of mediocrity.
امّا حتی نخستین کارهای قلمی او فقط با خام دستی و ناپختگی مشخص نمیشدند
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " clumsiness " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "clumsiness" با ترجمه به فارسی
-
بد ترکیب · بد ساخت · بی اندام · بی عرضه · بی قواره · بی منطق · حاکی از ناشیگری یا بد سلیقگی · دست و پا چلفت · زشت · سر به هوا · شلخته · قناس · كيري · لش · ناشی · ناهنجار · هدومزاان · چلاغ · چلفتی
-
بد ترکیب · بد ساخت · بی اندام · بی عرضه · بی قواره · بی منطق · حاکی از ناشیگری یا بد سلیقگی · دست و پا چلفت · زشت · سر به هوا · شلخته · قناس · كيري · لش · ناشی · ناهنجار · هدومزاان · چلاغ · چلفتی
-
بد ترکیب · بد ساخت · بی اندام · بی عرضه · بی قواره · بی منطق · حاکی از ناشیگری یا بد سلیقگی · دست و پا چلفت · زشت · سر به هوا · شلخته · قناس · كيري · لش · ناشی · ناهنجار · هدومزاان · چلاغ · چلفتی
-
بد ترکیب · بد ساخت · بی اندام · بی عرضه · بی قواره · بی منطق · حاکی از ناشیگری یا بد سلیقگی · دست و پا چلفت · زشت · سر به هوا · شلخته · قناس · كيري · لش · ناشی · ناهنجار · هدومزاان · چلاغ · چلفتی
اضافه کردن مثال
اضافه کردن