ترجمه "clue" به فارسی

اثر, سر نخ, سررشته بهترین ترجمه های "clue" به فارسی هستند.

clue verb noun دستور زبان

(now rare) A strand of yarn etc. as used to guide one through a labyrinth; something which points the way, a guide. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • اثر

    noun

    She left not a clue.

    اون هيچ اثري نمي ذاشت

  • سر نخ

    Evidence that supports a hypothesis or helps to solve a problem.

    There's not one single clue. We have no information to go on.

    هیچ سر نخ یا اطلاعاتی که بتوان با آن شروع کرد، وجود ندارد.

  • سررشته

    And our modern world holds important clues to the story.

    و دنياي مدرن ما ، سررشته هاي زيادي رو براي داستان نگهداشته.

  • ترجمه های کمتر

    • برگه
    • آگاهانیدن
    • مفتاح
    • قرینه
    • (از روی قراین) نشان دادن
    • (امریکا - عامیانه - اغلب با on یا in) اطلاعات لازم را در اختیار گذاشتن
    • (در حل مسئله یا راز) کلید
    • (عامیانه) مدرک
    • راه حل
    • گلوله کردن
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " clue " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Clue

Clue (film)

+ اضافه کردن

"Clue" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Clue در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

اضافه کردن

ترجمه های "clue" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه