ترجمه "coach" به فارسی
کالسکه, مربی, واگن بهترین ترجمه های "coach" به فارسی هستند.
(sports) To train. [..]
-
کالسکه
nounwheeled vehicle drawn by horse power
I thought we never should have got into the coach.
من فکر میکردم امکـان بدارد توی کالسکه جا بکیریم..
-
مربی
trainer [..]
Not like the coaches today, for gracious sakes, no.
نه مثل مربی های این روزها، محض رضای خدا. نه.
-
واگن
rail passenger car [..]
We found the coach very near at hand, and got upon the roof;
تصادفاً به مجرد خارج شدن، به واگن رسیدیم و من روی سقف آن جای گرفتم.
-
ترجمه های کمتر
- اتوبوس
- مربّی
- دلیجان
- گردونه
- مدیر
- آموزاندن
- دُرُشکه
- فرهیختن
- لله
- عامه
- (راه آهن) واگن درجه سه
- (قرون شانزدهم تا نوزدهم) دلیجان
- (نادر) با واگن یا اتوبوس بردن یا رفتن
- (هواپیمای مسافربری) بلیط درجه دو
- (ورزش و هنر پیشگی وغیره) مربی
- اتوبوس برون شهری
- اتومبیل دو در
- بلیط توریست
- تربیت کردن
- تعلیم دادن
- توده مردم
- سرمربی (بیشتر می گویند: head coach)
- سرپرست امور ورزشی
- مربی گری کردن
- معلم خصوصی
- معلمی کردن
- کالسکه (چهار چرخه و سر پوشیده) (stagecoach هم می گویند)
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " coach " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
"Coach" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی
در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Coach در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.
تصاویر با "coach"
عباراتی شبیه به "coach" با ترجمه به فارسی
-
اسب کالسکه
-
کالسکه ی کانکورد (که میان کوچگران غرب ایالات متحده کاربرد داشت)
-
مربیگری
-
مربی تیم تنیس
-
معلمین خصوصی · واگن های راه آهن · کالسکه ها
-
رجوع شود به Dalmatian
-
اتوبوس برقی
-
مربی تیم شطرنج