ترجمه "collector" به فارسی
جمع آوری, جمع کننده, تحصیلدار بهترین ترجمه های "collector" به فارسی هستند.
collector
noun
دستور زبان
A person or thing which collects, or which creates or manages a collection. [..]
-
جمع آوری
person or thing that collects
-
جمع کننده
nounThe collectors buried the objects there for a reason.
جمع کننده ها براي يه دليلي " وسائل " رو اونجا دفن کردن
-
تحصیلدار
To find out more about it she questioned the tax collector.
و برای اینکه بیشتر از این قضیه سر درآورد از تحصیلدار پرس و جو کرد.
-
ترجمه های کمتر
- کلکسیونر
- جمعکننده
- (در ترانزیستور) کولکتور
- (مولد برق) گردآور
- مامور وصول (مالیات و دیون عقب افتاده و غیره)
- گرد آور
- گرد اورنده
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " collector " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "collector" با ترجمه به فارسی
-
جرثقيل · جمعكنندههاي دسته علوفه · ماشینآلات جابجایی
-
رفتگر
-
اتصال کلکتور مشترک
-
مامور وصول مالیات
-
تحصیلدار مالیاتی
-
کلکتور گرمایی خورشیدی
-
امر مهم · خوراک اصلی · کار پر اهمیت
-
جمعکنهای خورشیدی
اضافه کردن مثال
اضافه کردن