ترجمه "colored" به فارسی
رنگین, رنگارنگ, (افریقای جنوبی - معمولا C بزرگ) دورگه (از نژاد سیاه و سفید) بهترین ترجمه های "colored" به فارسی هستند.
colored
adjective
noun
verb
دستور زبان
Having a particular color or kind of color. [..]
-
رنگین
adjectivehaving a particular kind of color
Nothing is so charmingas the coloring reflection of happiness on a garret.
هیچ چیز به لطف شعاع رنگین سعادتی نیست که بر زاغهیی تابد.
-
رنگارنگ
adjectiveLovers walked arm in arm amid flowers of every color of the rainbow.
عاشقان دست در دست هم در بین گلهای رنگارنگ راه میرفتند .
-
(افریقای جنوبی - معمولا C بزرگ) دورگه (از نژاد سیاه و سفید)
-
ترجمه های کمتر
- دارای رنگ بخصوص
- دگرگون شده (از راه غلو کردن یا دستکاری یا تلقین و غیره)
- رنگدار
- رنگی
- رنگین پوست
- غیر سفید پوست
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " colored " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "colored" با ترجمه به فارسی
-
او حتی به کوچکترین چیزهایی در زندگی پی برد که اکثر ما مانند رنگ آسمان و گلهایی که در بهار شکوفا می شوند ، قدر آن را نمی دانیم. · او حتی به کوچکترین چیزهایی در زندگی پی برد که اکثر ما مانند رنگ آسمان و گلهایی که در بهار شکوفا می شوند ، قدر آن ها را نمی دانیم.
-
رنگ افزایشی
-
رنگ 8 بیتی
-
کوررنگی
-
(در مورد رنگ پوست یا پر یا خز) رنگ غیرمعمولی · رنگ آمیزی غیر عادی
اضافه کردن مثال
اضافه کردن