ترجمه "comfort" به فارسی
راحت, دلداری, تحار بهترین ترجمه های "comfort" به فارسی هستند.
comfort
verb
noun
دستور زبان
Contentment, ease. [..]
-
راحت
adjectiveThe hotel at which we stayed was very comfortable.
هتلی که ما در آن اقامت داشتیم،بسیار راحت بود.
-
دلداری
nounI've comforted people who lost loved ones before.
من قبلاً به کسایی که عزیزش ون رو از دست دادن، دلداری دادم.
-
تحار
-
ترجمه های کمتر
- تسکین دادن
- دلداری دادن
- تسلی
- آسایش
- راحتی
- تسکین
- رفاه
- تسلیت
- دلخوشی
- یاوری
- آرامبخشی
- بالاپوش
- (جمع) تسهیلات
- (حقوق) معاونت کردن
- (مایه ی) تسلی
- آرام بخشیدن
- آرامش دادن
- تسلی دادن
- تسلیت گفتن
- دلجویی کردن
- راحت کردن
- راحتی دادن به
- روپوش تختخواب
- روکش بستر
- معاونت (امروزه فقط به این صورت به کار می رود: کمک و معاونت and comfortaid)
- وسیله ی راحتی
- کمک کردن
- یاری کردن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " comfort " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "comfort"
عباراتی شبیه به "comfort" با ترجمه به فارسی
-
راحتی کاربر
-
اسایش · اسودگی · راحت
-
دایره آسایش
-
نامه تائیدیه
-
نیازمندی های زندگی · وسایل آسایش (مانند خوراک و پوشاک و مسکن)
-
زنان آسایشگر
-
تسلی دهنده ی ایوب (کسی که تسلی او رنج آدم را بیشتر می کند)
-
آسایش حرارتی
اضافه کردن مثال
اضافه کردن