ترجمه "commandment" به فارسی

فرمان, حکم, تعلیم بهترین ترجمه های "commandment" به فارسی هستند.

commandment noun دستور زبان

something that must be obeyed; a command or edict [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • فرمان

    noun

    a command or edict

    Through obedience learn to command.

    با فرمانبرداری، فرمان دادن فرا گرفته میشود.

  • حکم

    noun

    Think not, is my eleventh commandment; and sleep when you can, is my twelfth So here goes again.

    حکم دوازدهم این است که هر وقت میتوانی بخواب باز جرتم برد.

  • تعلیم

    noun

    “These words that I am commanding you today,” it says, “you must inculcate . . . in your son.”

    آنها را به پسرانت به دقت تعلیم نما.»

  • ترجمه های کمتر

    • تعلیمات
    • معلمی
    • اموزش
    • پند
    • تدریس
    • (امور مذهبی و اخلاقی) فرمان ( به ویژه هر یک از ده فرمانی که به حضرت موسی نازل شد)
    • دستور خدا
    • قاعده اخلاقی
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " commandment " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Commandment noun دستور زبان

one of the Ten Commandments [..]

+ اضافه کردن

"Commandment" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Commandment در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

عباراتی شبیه به "commandment" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "commandment" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه