ترجمه "commentator" به فارسی
مفسر, گزارشگر, گزارنده بهترین ترجمه های "commentator" به فارسی هستند.
commentator
noun
دستور زبان
a person who comments; especially someone who is paid to give one's opinions in the media about current affairs, sports, etc. [..]
-
مفسر
nounand I began to tell him about my strange commentator.
و شروع كردم به او درباره مفسر عجيبم گفتم.
-
گزارشگر
گزارشگر برنامه های ورزشی
yelled Lee Jordan, who was acting as commentator as usual.
لی جردن که مثل همیشه گزارشگر مسابقه بود فریاد میزد:
-
گزارنده
-
ترجمه های کمتر
- مراقب
- (رادیو و تلویزیون و غیره) گزارشگر
- مشاهده کننده
- مفسر رادیو یا تلویزیون
- منقد ادبی
- گزاره گر
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " commentator " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "commentator"
عباراتی شبیه به "commentator" با ترجمه به فارسی
-
(بیشتر با: on یا upon) اظهار نظر کردن · (جمع) حواشی · (نادر) تفسیر و حواشی نوشتن · اظهار · اظهار نظر · بد گویی · تعبیر · تفسیر · تفسیر کردن · توضیح · توضیح دادن · حرف مفت · دری وری · رشته یادداشت · سخن چینی · سفرنگ · شایعات بیاساس · شایعه · شرح · عقیده · نظر · نظر دادن · نظریه- تفسیر- تذکر · وراجی · کامنت · گزاردن · گزارش رویداد · گزاره · گفته
-
نظر دادن در وبلاگها
-
اظهارنظرر · تقریظ نویسی
-
(در رادیو و تلویزیون و غیره) مفسری کردن · تفسیر کردن · توضیح دادن و تقریظ نوشتن · گزاره دادن · گزاره گری کردن
-
برچسب توضیحات برای وارد کردن توضیحات در منبع کد اچتیامال استفاده میشود. توضیحات توسط مرورگرها نادیده گرفته میشوند.
-
او نهایتاً تنها پس از آن این مسئله را بیشتر بررسی کرد که نخست یک نظر منفی دربارة «علم نرم» روانشناسی داد و دقت روشهای پژوهش روانشناسی را زیر سؤال برد.
-
علامت توضیح
-
(بیشتر با: on یا upon) اظهار نظر کردن · (جمع) حواشی · (نادر) تفسیر و حواشی نوشتن · اظهار · اظهار نظر · بد گویی · تعبیر · تفسیر · تفسیر کردن · توضیح · توضیح دادن · حرف مفت · دری وری · رشته یادداشت · سخن چینی · سفرنگ · شایعات بیاساس · شایعه · شرح · عقیده · نظر · نظر دادن · نظریه- تفسیر- تذکر · وراجی · کامنت · گزاردن · گزارش رویداد · گزاره · گفته
اضافه کردن مثال
اضافه کردن