ترجمه "commitment" به فارسی
تعهد, پیمان, قول بهترین ترجمه های "commitment" به فارسی هستند.
commitment
noun
دستور زبان
The act or an instance of committing, putting in charge, keeping, or trust, especially: [..]
-
تعهد
I'm just saying the pill is a big commitment.
فقط دارم ميگم قرص ضد بارداري تعهد بزرگي هست.
-
پیمان
nounMuch depends on the level of commitment that exists between you and your mate.
موفقیت در این امر بستگی به این دارد که تا چه حد به پیمان زناشویی خود متعهد باشید.
-
قول
nounI committed to his brother and his father right then and there —
من به برادر و پدرش قول همکاری دادم —
-
ترجمه های کمتر
- مسئولیت
- تابعیت
- وفاداری
- سپارش
- بیعت
- مشغله
- گسیل
- درگیری
- (بازرگانی) الزام
- (به بیمارستان روانی یا زندان و غیره) تحویل
- ارسال یا ارجاع لایحه (به کمیسیون مربوطه برای بررسی یاتصویب)
- تعهد قانونی (به ویژه در مورد خرید یا فروش)
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " commitment " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
Commitment
-
تعهد
Commitment to a common goal is as strong a bond as family.
تعهد بستن به یه هدف مشترک پیوندش عین یه خونواده محکمه
عباراتی شبیه به "commitment" با ترجمه به فارسی
-
هزینه های ثابت تعهد شده
-
مقید به ، متعهد انجام کاری بودن
-
متعهد · مرتکب شده
-
خودکشی کردن
-
تعهدات وبدهیهای احتمالی
-
ارتکاب
-
تعهد و الزام برای بودجه گذاری تعهد برای تعلق بودجه
-
مخارج تعهد شده
اضافه کردن مثال
اضافه کردن