ترجمه "commotion" به فارسی
آشفتگی, جنبش, آشوب بهترین ترجمه های "commotion" به فارسی هستند.
commotion
noun
دستور زبان
A state of turbulent motion. [..]
-
آشفتگی
nounOne evening, as Christophe came in, he saw that there was an unusual commotion in the house.
یک روز عصر که کریستف به خانه باز آمد، آشفتگی نامعهودی در خانه دید.
-
جنبش
noun -
آشوب
nounOur time is a dangerous time—a time of great evil and temptation, a time of confusion and commotion.
زمان ما زمان خطرناکی است—یک زمان پلیدی و وسوسه، یک زمان سر درگمی و آشوب.
-
ترجمه های کمتر
- هیجان
- اغتشاش
- همهمه
- جنجال
- هیاهو
- شلوغی
- اضطراب
- سروصدا
- غوغا
- هنگامه
- دلهره
- (حرکات) تند و شدید
- (قدیمی) اضطراب و بیقراری
- (قدیمی) شورش مردم
- در هم و برهمی
- طنین افکندن
- همه جنبی
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " commotion " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
اضافه کردن مثال
اضافه کردن