ترجمه "commutable" به فارسی
(حقوق - در مورد مجازات) تخفیف پذیر, تبدیل پذیر, دگرسان پذیر بهترین ترجمه های "commutable" به فارسی هستند.
commutable
adjective
دستور زبان
Capable of being commuted. [..]
-
(حقوق - در مورد مجازات) تخفیف پذیر
-
تبدیل پذیر
-
دگرسان پذیر
-
قابل بازخرید
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " commutable " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "commutable" با ترجمه به فارسی
-
(بازرگانی) دگرسان سازی روش یا نوع پرداخت · (برق) دگرسوی سازی (تغییر دادن جهت جریان یا نوع آن توسط دستگاه دگرسوی ساز) · (حقوق) تخفیف (مجازات) · آمد و شد روزانه (معمولا از فاصله های زیادتر مثلا از حومه به شهر) · تبادل · تبدیل · تبدیل برق · تعویض · جابجایی · جانشین سازی · داد و ستد · مبادله · مبادله- تخفیف- تسعیر · مبلغ پرداختی · پرداخت
-
(حقوق) تخفیفی · (ریاضی)جابه جا پذیر · بازخرید کردن · تبدیلی · تعویض پذیر · دگرسانی · همگرد · وابسته به تخفیف مجازات · وابسته به جابه جا سازی یا مبادله
-
تبدیل پذیری · تخفیف پذیری
-
خاصیت جابهجایی
-
رفت و آمد کننده ی مکرر (از فواصل نسبتا دور مثلا از کرج به تهران)
-
جبر جابجایی
-
(برق - دستگاه) یکسوساز (که جهت را عوض می کند یا برق متناوب را به برق مستقیم تبدیل می کند) · (موتور یا دینام -دستگاه چرخنده ای که جریان را از جاروبک می گیرد و یا به آن می دهد) رسانگر برقی · کموتاتور · کومولاتور
-
(حقوق - در مورد مجازات) تخفیف دادن · (عامیانه) رفت و آمد روزانه · تغییر دادن · جابه جا کردن · جانشین شدن · جانشین کردن · جبران کردن · داد و ستد کردن · دگرسان کردن · رفت و آمد روزانه یا مکرر کردن ( از فواصل دور مثلا از کرج به تهران) · مبادله کردن
اضافه کردن مثال
اضافه کردن