ترجمه "commute" به فارسی
(حقوق - در مورد مجازات) تخفیف دادن, (عامیانه) رفت و آمد روزانه, تغییر دادن بهترین ترجمه های "commute" به فارسی هستند.
commute
verb
noun
دستور زبان
(intransitive) To travel from one's home (usually in the suburbs of a city) to one's workplace (usually in the city itself, or in another city) to go to work, or vice versa . [..]
-
(حقوق - در مورد مجازات) تخفیف دادن
-
(عامیانه) رفت و آمد روزانه
-
تغییر دادن
-
ترجمه های کمتر
- جابه جا کردن
- جانشین شدن
- جانشین کردن
- جبران کردن
- داد و ستد کردن
- دگرسان کردن
- رفت و آمد روزانه یا مکرر کردن ( از فواصل دور مثلا از کرج به تهران)
- مبادله کردن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " commute " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "commute" با ترجمه به فارسی
-
(بازرگانی) دگرسان سازی روش یا نوع پرداخت · (برق) دگرسوی سازی (تغییر دادن جهت جریان یا نوع آن توسط دستگاه دگرسوی ساز) · (حقوق) تخفیف (مجازات) · آمد و شد روزانه (معمولا از فاصله های زیادتر مثلا از حومه به شهر) · تبادل · تبدیل · تبدیل برق · تعویض · جابجایی · جانشین سازی · داد و ستد · مبادله · مبادله- تخفیف- تسعیر · مبلغ پرداختی · پرداخت
-
(حقوق) تخفیفی · (ریاضی)جابه جا پذیر · بازخرید کردن · تبدیلی · تعویض پذیر · دگرسانی · همگرد · وابسته به تخفیف مجازات · وابسته به جابه جا سازی یا مبادله
-
تبدیل پذیری · تخفیف پذیری
-
خاصیت جابهجایی
-
رفت و آمد کننده ی مکرر (از فواصل نسبتا دور مثلا از کرج به تهران)
-
جبر جابجایی
-
(حقوق - در مورد مجازات) تخفیف پذیر · تبدیل پذیر · دگرسان پذیر · قابل بازخرید
-
(برق - دستگاه) یکسوساز (که جهت را عوض می کند یا برق متناوب را به برق مستقیم تبدیل می کند) · (موتور یا دینام -دستگاه چرخنده ای که جریان را از جاروبک می گیرد و یا به آن می دهد) رسانگر برقی · کموتاتور · کومولاتور
اضافه کردن مثال
اضافه کردن