ترجمه "compaction" به فارسی
فشردگی, آگندگی, تراکم بهترین ترجمه های "compaction" به فارسی هستند.
compaction
noun
دستور زبان
The process of compacting something, or something that has been compacted. [..]
-
فشردگی
nounhowever much it may give it compactness and gloss.
ولو به فشردگی و برق آن بسیار اضافه کند.
-
آگندگی
-
تراکم
-
ترجمه های کمتر
- توپری
- همکوفتگی
- کوبش
- به هم فشردگی
- کم جاگیری
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " compaction " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "compaction" با ترجمه به فارسی
-
نوار کاست
-
خودرو کامپکت
-
محور ردیف فشرده
-
لوح فشرده
-
دیسک فشرده (صفحه ی موسیقی و غیره که با لیرز کار می کند و از صفحه ی معمولی بسیار کوچکتر و گنجاتر است)
-
لوح فشرده قابل نوشتن دوباره
-
ستاره فشرده
-
انبوهی · بهم فشردگی · تراکم · جمع بودن · غلظت · چگالی
اضافه کردن مثال
اضافه کردن