ترجمه "compass" به فارسی
قطبنما, قطب نما, پرگار بهترین ترجمه های "compass" به فارسی هستند.
A magnetic or electronic device used to determine the cardinal directions (usually magnetic or true north). [..]
-
قطبنما
nouninstrument to determine cardinal directions [..]
A compass is a simple device with only one moving part—a magnetic needle pointing toward the north.
قطبنما وسیلهای ساده است که عقربهٔ مغناطیسی آن همواره سمت شمال را نشان میدهد.
-
قطب نما
nounNavigational instrument that indicates the cardinal directions on the Earth.
The sun is East, and that compass swears it!
آفتاب در شرق است و آن قطب نما نیز همین را میگوید.
-
پرگار
noundrafting instrument
And you see the compass and the square.
و این پرگار و این مربع و می بینین
-
ترجمه های کمتر
- درک کردن
- محدوده
- حد
- مدور
- برد
- حدود
- تیررس
- ظرف، مدت
- گستره
- پیمودن
- حصار
- فهمیدن
- محوطه
- مرز
- پیرامون
- گرد
- (برای کار بدی) نقشه کشیدن
- (به سر منزل مقصود) رسیدن
- (صدا و آهنگ) دامنه
- (صدا) رسایی
- (قدیمی) دور زدن
- (قدیمی) مدار
- (معمولا جمع) پرگار (pair of compasses هم می گویند)
- (میزان دانش و فهم و دید و غیره) میدان
- به دست آوردن 2
- توطئه کردن
- جهت یاب
- دریافتن 1
- رجوع شود به encompass 0
- مسیر مدور
- منحنی شکل
- نایل شدن
- نوسان نما
- چرخیدن مسیر گردی را دور زدن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " compass " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
"Compass" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی
در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Compass در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.
تصاویر با "compass"
عباراتی شبیه به "compass" با ترجمه به فارسی
-
گلباد
-
نامگذاری به ترتیب نقاط قطبنما
-
صفحه ی جهت یاب (صفحه ی مدرجی که مثل صفحه ساعت در قطب نما قرار دارد ولی قابل حرکت است تا بتوان بهترجهت یابی کرد) · صفحه ی قطب نما · گلباد
-
پرگار
-
احاطه شده · پرگار
-
جهت یاب رادیویی · پرتو سویاب
-
قبلهنما
-
(نجاری و مکانیک) اره ی تیغه باریک (برای بریدن دایره و منحنی کوچک) · اره ی نوکی