ترجمه "compassable" به فارسی

فراگرفتنی, احاطه کردنی بهترین ترجمه های "compassable" به فارسی هستند.

compassable adjective دستور زبان

Capable of being compassed or accomplished.

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • فراگرفتنی

  • احاطه کردنی

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " compassable " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "compassable" با ترجمه به فارسی

  • گلباد
  • نامگذاری به ترتیب نقاط قطبنما
  • صفحه ی جهت یاب (صفحه ی مدرجی که مثل صفحه ساعت در قطب نما قرار دارد ولی قابل حرکت است تا بتوان بهترجهت یابی کرد) · صفحه ی قطب نما · گلباد
  • پرگار
  • (برای کار بدی) نقشه کشیدن · (به سر منزل مقصود) رسیدن · (صدا و آهنگ) دامنه · (صدا) رسایی · (قدیمی) دور زدن · (قدیمی) مدار · (معمولا جمع) پرگار (pair of compasses هم می گویند) · (میزان دانش و فهم و دید و غیره) میدان · برد · به دست آوردن 2 · توطئه کردن · تیررس · جهت یاب · حد · حدود · حصار · درک کردن · دریافتن 1 · رجوع شود به encompass 0 · ظرف، مدت · فهمیدن · قطب نما · قطبنما · محدوده · محوطه · مدور · مرز · مسیر مدور · منحنی شکل · نایل شدن · نوسان نما · پرگار · پیرامون · پیمودن · چرخیدن مسیر گردی را دور زدن · گرد · گستره
  • احاطه شده · پرگار
  • جهت یاب رادیویی · پرتو سویاب
  • قبلهنما
اضافه کردن

ترجمه های "compassable" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه