ترجمه "complement" به فارسی

مکمل, کمپلمان, متمم بهترین ترجمه های "complement" به فارسی هستند.

complement verb noun دستور زبان

(now rare) Something (or someone) that completes; the consummation. [from 14th c.] [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • مکمل

    His faults are accepted as the necessary complement to his merits.

    خطاهای او را به عنوان مکمل حتمی و لازم مزایای او میشناسند.

  • کمپلمان

  • متمم

  • ترجمه های کمتر

    • مكمل
    • ناویان
    • پرکن
    • جور
    • (دستور زبان) مسند
    • (ریاضی) انجامنده
    • (موسیقی) فرق بین فاصله ی زمانی بخصوص و یک اکتاو کامل
    • (پزشکی - ایمنی شناسی) پادتن یار
    • (کشتیرانی) خدمه
    • اصل متمم
    • تکمیل کردن
    • عدد مکمل
    • متمم زاویه
    • متمم گرفتن
    • مکمل بودن
    • همجور بودن
    • کامل ساز
    • کامل کردن
    • کمال بخشیدن
    • یک جفت
    • یک دست
    • یک دسته ی کامل
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " complement " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

تصاویر با "complement"

عباراتی شبیه به "complement" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "complement" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه