ترجمه "complemental" به فارسی

تمام کننده, متمم یامکمل بهترین ترجمه های "complemental" به فارسی هستند.

complemental adjective دستور زبان

Of the nature of a complement; completing. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • تمام کننده

  • متمم یامکمل

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " complemental " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "complemental" با ترجمه به فارسی

  • (دستور زبان) مسند · (ریاضی) انجامنده · (موسیقی) فرق بین فاصله ی زمانی بخصوص و یک اکتاو کامل · (پزشکی - ایمنی شناسی) پادتن یار · (کشتیرانی) خدمه · اصل متمم · تکمیل کردن · جور · عدد مکمل · متمم · متمم زاویه · متمم گرفتن · مكمل · مکمل · مکمل بودن · ناویان · همجور بودن · پرکن · کامل ساز · کامل کردن · کمال بخشیدن · کمپلمان · یک جفت · یک دست · یک دسته ی کامل
  • آزمونهای تثبیت مکمل · آزمونهای تثبیت کومپلمان
  • سیستم کمپلمان
  • (پزشکی - ایمنی شناسی) پادتن یارسنجی · تثبیت پادتن یار
  • کمپلمان (خون)
  • (دستور زبان) متمم مفعولی · مکمل مفعولی (مثلا واژه ی president در این جمله : we elected him president)
  • تکمیل نمودن · متمم نمودن
  • مکمل متعامد
اضافه کردن

ترجمه های "complemental" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه