ترجمه "comply" به فارسی

اجابت کردن, اطاعت کردن, موافقت کردن بهترین ترجمه های "comply" به فارسی هستند.

comply verb دستور زبان

To yield assent; to accord; agree, or acquiesce; to adapt one's self; to consent or conform; [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • اجابت کردن

    verb

    In order to comply with the Margrave's request, the princess must complete her toilette.

    براي اجابت کردن درخواست مارگريو پرنسس بايد آرايششون رو تمام کنن

  • اطاعت کردن

    verb

    I was surprised when she complied immediately and without objection.

    وقتی بی معطلی و بدون اعتراض اطاعت کرد حیرت زده شدم.

  • موافقت کردن

    verb

    Let's suppose I comply, will you take the case back then?

    فرض کنيم که من موافقت کردم ، اونوقت تو اين چمدون رو برميگردوني ؟

  • پیروی کردن (از حکم یا قانون و غیره)

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " comply " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "comply" با ترجمه به فارسی

  • ساختن با چیزی، تحمل کردن چیزی، کنار آمدن با
  • اب ندرك تقفاوم
اضافه کردن

ترجمه های "comply" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه