ترجمه "Component" به فارسی
جزء, مؤلفه, اجزا بهترین ترجمه های "Component" به فارسی هستند.
-
جزء
nounHappiness was the main component in my life now, the dominant pattern in the tapestry.
شادی مهمترین جزء زندگی من بود. قالب اصلی پردهی زندگیم.
-
مؤلفه
because grammar is this one component of language
چراکه این مؤلفه از زبان،
-
اجزا
Happiness was the main component in my life now, the dominant pattern in the tapestry.
شادی مهمترین جزء زندگی من بود. قالب اصلی پردهی زندگیم.
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " Component " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
A smaller, self-contained part of a larger entity. Often refers to a manufactured object that is part of a larger device. [..]
-
جزء
nounHappiness was the main component in my life now, the dominant pattern in the tapestry.
شادی مهمترین جزء زندگی من بود. قالب اصلی پردهی زندگیم.
-
بخش
verb nounThere are four main components behind animal locomotion.
چهار بخش اصلی در حرکت حیوانات دخیل هستند.
-
مؤلفه
Any raw material, ingredient, part or item used to assemble a subassembly, finished good, or used as part of a kit.
because grammar is this one component of language
چراکه این مؤلفه از زبان،
-
ترجمه های کمتر
- مولفه
- سازنده
- جز
- سازه
- عنصر
- مولف
- همنه
- همنهند
- مختص
- عضو
- (ریاضی) مولفه
- تک هشته
- هم هشته
عباراتی شبیه به "Component" با ترجمه به فارسی
-
رابط بخش مؤلفه ای
-
قطعات الکترونیکی
-
تركيبات رژيم غذايي · عناصر غذايي پرمصرف · مواد غذایی
-
تحلیل مؤلفههای اصلی
-
اجزای غیر زنده
-
آمار به عنوان علم · بهترين پيشبينيكننده خطي نااريب · تجزيه و تحليل آماري · تجزيه و تحليل رگرسيون چندگانه · تحليل احتمال · تحليل برگشت · تحليل عامل · تحليل عاملی · تحليل مبين · تحليل متناظر · تحليل مسير · تحليل مقطع عرضي · تحليل مولفه · تحليل واريانس · تحليل چند متغيري · تحليل کوواريانس · تغيير آماري · توزيع فراواني · روش مبين · روش مونت کارلو · روشهای آماری · عدم قطعيت آماري · فرآيندهاي تصادفي · نظريه بازي · نظريه بيزي · پراكنش آماري · چندهمخطي
-
مولفه هزينه
-
تحلیل جزء اصلی