ترجمه "concentrate" به فارسی
کنسانتره, چگاله, عصاره بهترین ترجمه های "concentrate" به فارسی هستند.
concentrate
verb
noun
دستور زبان
(transitive), (intransitive) To bring to, or direct toward, a common center; to unite more closely; to gather into one body, mass, or force. [..]
-
کنسانتره
form of substance which has had the majority of its base component (in the case of a liquid: the solvent) removed
Stu could hardly believe his eyes Freeze dried concentrates.
است و نمیتوانست باورکند کنسانتره های غذایی بودند که دراثرانجماد خشک شده بودند.
-
چگاله
-
عصاره
-
ترجمه های کمتر
- شیره
- (با: on یا upon) متمرکز شدن
- (در مورد فکر و توجه و غیره) متمرکز کردن
- با دقتدیدن
- بر غلظت یا نیرو یا شدت چیزی افزودن
- به مرکز (دایره) آورده شدن یا رفتن
- تمرکز دادن
- جمع شدن
- غلیظ کردن یا شدن
- متمركز كردن
- متکاثف کردن
- محکم کردن
- هرچه که غلیظ یا متراکم شده باشد
- چگال کردن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " concentrate " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "concentrate" با ترجمه به فارسی
-
دوایر متحد المرکز
-
خوراکهاي پروتئيني · کنستانترههای پروتئینی
-
متمرکزکننده توان خورشید
-
متحد المرکز · هم مرکز
-
تراکم اقتصادی
-
كنستانترههاي دامخوراك · کنستانترهها
-
تمرکزدهنده
-
متمرکز کردن
اضافه کردن مثال
اضافه کردن