ترجمه "condiment" به فارسی

ادویه, چاشنی, (خوراکپردازی) چاشنی بهترین ترجمه های "condiment" به فارسی هستند.

condiment noun دستور زبان

Something used to enhance the flavor of food; salt or pepper for example. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • ادویه

    noun

    Mary was always at hand to furnish the condiment.

    مری همواره به عنوان ادویه در دسترس بود.

  • چاشنی

    noun

    substance added to food to enhance its flavor

  • (خوراکپردازی) چاشنی

  • ترجمه های کمتر

    • طعم افزا
    • نمک وفلفل
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " condiment " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

تصاویر با "condiment"

عباراتی شبیه به "condiment" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "condiment" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه