ترجمه "conglutinate" به فارسی
(به هم) جوش خورده, (به هم) جوش دادن, التیام یافتن بهترین ترجمه های "conglutinate" به فارسی هستند.
conglutinate
adjective
verb
دستور زبان
To stick or glue together [..]
-
(به هم) جوش خورده
-
(به هم) جوش دادن
-
التیام یافتن
-
ترجمه های کمتر
- به هم چسباندن
- به هم چسبیده
- جوش خوردن
- هم چسب
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " conglutinate " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "conglutinate" با ترجمه به فارسی
-
(به هم) جوش زن · (پزشکی) التیام بخش · آنچه که دو سر زخم یا بریدگی را به هم جوش بدهد · به هم چسبان
-
التیام دهنده · بهم چسباننده · جوش دهنده
-
التیام · بهم آمیختگی · بهم چسبانی · بهم چسبیدگی · بهمجوشي · بهمچسبيدگي ايمنيشناختي · خنثيسازي ويروس · واكنش متقاطع · واكنشهاي آنتیژن-آنتیبادی · واکنشهای پادگن- پادتن · پیوستگی
-
(به هم) جوش زن · (پزشکی) التیام بخش · آنچه که دو سر زخم یا بریدگی را به هم جوش بدهد · به هم چسبان
اضافه کردن مثال
اضافه کردن