ترجمه "conglomeration" به فارسی

اخلاط, همجوش, همجوشی بهترین ترجمه های "conglomeration" به فارسی هستند.

conglomeration noun دستور زبان

That which consists of many previously separate parts. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • اخلاط

  • همجوش

  • همجوشی

  • ترجمه های کمتر

    • کلوخه
    • گندله
    • معجون
    • توده
    • آش شله قلمکار
    • آمیزه (ای از چیزهای ناجور یا گوناگون)
    • هم فشردگی
    • گوی شدگی
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " conglomeration " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "conglomeration" با ترجمه به فارسی

  • ادغام رسانهای
  • (زمین شناسی) جوش سنگ (سنگ موزائیک مانند متشکل از سنگ ریزه های گوناگونی که با هم متحجر شده اند - conglomeratic وconglomreitic هم می گویند) · (متشکل از مواد یا بخش های متفاوت که به صورت توده واحدی درآمده باشد) مرکب · آمیزه · انباشتن · به هم فشردن و به شکل گوی درآوردن · توده · شرکت ترکیبی- شرکت ادغامی · فرآورگان (مجموعه ی صنعتی یا تجارتی بزرگی که از چند شرکت و واحد تولیدی درزمینه های مختلف تشکیل شده است) · مجتمع · هم فشرده · هم فشرده کردن یا شدن · همجوش · همجوش کردن یا شدن · کنگلومرا · کپه · گرد آمدن · گروه تولیدی · گندله · گندله شدن
  • تاکتیک جذب
  • صورت مالی مختلط
  • (زمین شناسی) جوش سنگ (سنگ موزائیک مانند متشکل از سنگ ریزه های گوناگونی که با هم متحجر شده اند - conglomeratic وconglomreitic هم می گویند) · (متشکل از مواد یا بخش های متفاوت که به صورت توده واحدی درآمده باشد) مرکب · آمیزه · انباشتن · به هم فشردن و به شکل گوی درآوردن · توده · شرکت ترکیبی- شرکت ادغامی · فرآورگان (مجموعه ی صنعتی یا تجارتی بزرگی که از چند شرکت و واحد تولیدی درزمینه های مختلف تشکیل شده است) · مجتمع · هم فشرده · هم فشرده کردن یا شدن · همجوش · همجوش کردن یا شدن · کنگلومرا · کپه · گرد آمدن · گروه تولیدی · گندله · گندله شدن
  • (زمین شناسی) جوش سنگ (سنگ موزائیک مانند متشکل از سنگ ریزه های گوناگونی که با هم متحجر شده اند - conglomeratic وconglomreitic هم می گویند) · (متشکل از مواد یا بخش های متفاوت که به صورت توده واحدی درآمده باشد) مرکب · آمیزه · انباشتن · به هم فشردن و به شکل گوی درآوردن · توده · شرکت ترکیبی- شرکت ادغامی · فرآورگان (مجموعه ی صنعتی یا تجارتی بزرگی که از چند شرکت و واحد تولیدی درزمینه های مختلف تشکیل شده است) · مجتمع · هم فشرده · هم فشرده کردن یا شدن · همجوش · همجوش کردن یا شدن · کنگلومرا · کپه · گرد آمدن · گروه تولیدی · گندله · گندله شدن
اضافه کردن

ترجمه های "conglomeration" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه