ترجمه "consolidate" به فارسی
ایستانیدن, ادغام کردن, ایستا کردن بهترین ترجمه های "consolidate" به فارسی هستند.
consolidate
adjective
verb
دستور زبان
To combine into a single unit; to group together or join. [..]
-
ایستانیدن
-
ادغام کردن
Okay, I consolidated all your data into one database.
خيلي خب ، تمام داده ها رو تو يه ديتابيس ادغام کردم
-
ایستا کردن
-
ترجمه های کمتر
- تقویت کردن یا شدن
- جامد شدن یا کردن
- دج شدن یا کردن
- در آمیختن
- سفت و محکم کردن
- مستحکم کردن
- پابرجا کردن یا شدن
- چگال شدن یا کردن
- یکجا کردن
- یکپارچه کردن
- یکی کردن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " consolidate " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
Consolidate
-
یکسان کردن، یک کاسه کردن
عباراتی شبیه به "consolidate" با ترجمه به فارسی
-
حسابهای تلفیقی-صورتهای تلفیقی
-
اقساط مساوی تلفیق شده
-
تلفیقی- تلفیق شده
-
صورت سود و زیان
-
یکپارچهسازی زمین
-
مآزاد تلفیق
-
تلفیق کامل
-
سود خالص تلفیقی
اضافه کردن مثال
اضافه کردن