ترجمه "constant" به فارسی
ثابت, ماندگار, استوار بهترین ترجمه های "constant" به فارسی هستند.
constant
adjective
noun
دستور زبان
Unchanged through time or space; permanent. [..]
-
ثابت
adjective nounidentifier that is bound to an invariant value [..]
Your cells are in a constant state of flux.
سلول هات تو یه حالت ثابت از شار هستن.
-
ماندگار
adjective properthat which is permanent or invariable
-
استوار
adjectiveCould she be constant in her attachments?
آیا او میتواند در تمایلات خویش استوار باشد،
-
ترجمه های کمتر
- مستمر
- پایدار
- ثابت ریاضی
- مداوم
- دائمی
- مدام
- همیشگی
- پیوسته
- لاینقطع
- باوفا
- دایم
- ابدی
- یکسان
- وفادار
- یکریز
- پابرجا
- (ریاضی - فیزیک) پایا
- بی تغییر
- عدد ثابت
- مقدار ثابت
- پر و پاقرص
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " constant " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "constant" با ترجمه به فارسی
-
ثابت جفت گرانشی
-
ثابت تفکیک
-
(فیزیک) ثابت پلانک (E = hv)
-
ثابت عمومی گازها
-
ثابت
-
ثابت ریاضی
-
حسابداری بر مبنای دلار ثابت
-
(فیزیک) پایاهای سرگشتی · ارزش های ثابت (وابسته به نقطه ی بحرانی ماده)
اضافه کردن مثال
اضافه کردن