ترجمه "consubstantiate" به فارسی
دارای یک ذات یا طبیعت کردن, هم سرشت کردن, هم گوهر کردن بهترین ترجمه های "consubstantiate" به فارسی هستند.
consubstantiate
adjective
verb
دستور زبان
Partaking of the same substance; consubstantial. [..]
-
دارای یک ذات یا طبیعت کردن
-
هم سرشت کردن
-
هم گوهر کردن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " consubstantiate " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "consubstantiate" با ترجمه به فارسی
-
همجنسی · همذاتی
-
(الهیات مسیحی - این عقیده : نان و شراب عشای ربانی با جسم و خون حضرت عیسی هم گوهر است ولی به آن تبدیل نمی شود)هم گوهری · هم گوهر
-
هم ذات · هم سرشت · هم طبیعت · هم گوهر
اضافه کردن مثال
اضافه کردن