ترجمه "consulate" به فارسی
کنسولگری, قنسولخانه, یرگلوسنک بهترین ترجمه های "consulate" به فارسی هستند.
consulate
noun
دستور زبان
In practice, an office of a government in a foreign city that oversees the distribution of visas and provides assistance to nationals. [..]
-
کنسولگری
nounthe residency of a consul
In the next door republic's capital there is a Zangaran consulate.
یک کنسولگری زانگارو در پایتخت جمهوری مجاور هست.
-
قنسولخانه
-
یرگلوسنک
-
ترجمه های کمتر
- (روم باستان) دوره ی خدمت دادرس کل
- اداره کنسولی
- دوران خدمت کنسول
- مقام و حوزه ی اختیارات کنسول
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " consulate " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "consulate" با ترجمه به فارسی
-
سرکنسول · کنسولی که در شهر نسبتا بزرگی مستقر باشد
-
معاون قنسول · نایب کنسول · یار کارگزار
-
کنسولهای فرانسه
-
(در جمهوری فرانسه : 408 · (در دوران جمهوری روم باستان) دادرس کل · 9971) کنسول · قنسول · کنسول · کنسولگری
اضافه کردن مثال
اضافه کردن