ترجمه "container" به فارسی

کانتینر, ظرف, جعبه بهترین ترجمه های "container" به فارسی هستند.

container noun دستور زبان

An item in which objects, materials or data can be stored or transported. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • کانتینر

    a very large, typically metal, box used for transporting goods [..]

    And then you'd be standing in a container with four corpses.

    اون وقت توی یه کانتینر با چهارتا جنازه وایستاده بودی.

  • ظرف

    noun

    made hollow object that can contain materials

    I can't get this container open...

    نمی توانم در این ظرف را باز کنم.

  • جعبه

    noun

    Tracy took the knife and slashed at the ropes of the container.

    چاقو را بیرون آورد که طناب جعبه را پاره کند.

  • ترجمه های کمتر

    • محفظه
    • محتوی
    • بارگنج
    • گنجانه
    • دربردارنده
    • قوطی
    • ظرف (نوع داده انتزاعی)
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " container " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

تصاویر با "container"

عباراتی شبیه به "container" با ترجمه به فارسی

  • (نیروگاه های اتمی و آزمایش های اتمی) درون داره (روش محبوس کردن و محدود سازی مواد تابشگرradioactive به ویژه در اتاقک های پولادین و سیمانی - نام کامل آن containment structure) · بازداری · تحدید نفوذ · جلوگیری · سد نفوذ · سیاست تحدید · سیاست جلوگیری از گسترش نفوذ دشمن (به ویژه سیاست بازدارانه ی امریکا در قبال شوروی سابق) · کف نفس
  • بارگنجهاي ذخيرهسازي · محفظههای ذخیرهسازی
  • جعبههاي شير · محفظههای شیر
  • (در بر)داشتن · (در جا یا محدوده ی خود) نگهداشتن · (ریاضی) بخش پذیر بودن (معمولا بدون باقی مانده) · (مجازی) مهار کردن · تضمین کردن · جلوگیری کردن · حاوی بودن · خودداری کردن · دارا بودن · در برداشتن · شامل بودن · لماش · لگام کردن · متضمن بودن · محاط بودن · محتوی بودن · محصور کردن · مشتمل
  • سطل آشغال
  • گياهان خانگي · گياهان درونخانهاي · گياهان مخزني · گیاهان گلدانی
  • بارگنج
  • حمل و نقل بارگنجي · حمل و نقل مخزنی
اضافه کردن

ترجمه های "container" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه