ترجمه "continuous" به فارسی
پیوسته, مداوم, مستمر بهترین ترجمه های "continuous" به فارسی هستند.
Without break, cessation, or interruption; without intervening time. [..]
-
پیوسته
in mathematical analysis [..]
They left a great, wide wake, as though continually unrolling a great wide parchment upon the sea.
دنباله عریض عظیمی پشت سر مینهادند چنانکه گویی پیوسته طومار عریض عظیمی را بر دریا میگشایند.
-
مداوم
adjectivewithout break, cessation, or interruption in time
By their labour the slave populations allow the tempo of continuous warfare to be speeded up.
جمع بردگان با نیروی کار خویش آهنگ جنگجویی مداوم را سرعت میدهند.
-
مستمر
without break, cessation, or interruption in time
But when war becomes literally continuous, it also ceases to be dangerous.
اما هنگامی که جنگ به صورت مستمر درآید، جنبهی مخاطرهآمیز خود را از دست میدهد.
-
ترجمه های کمتر
- استمراری
- بیوقفه
- متوالی
- پیاپی
- همواره
- متداوم
- بلاانقطاع
- پایسته
- پیگیر
- (دستور زبان) استمراری
- (ریاضی) متصل
- بی مکث
- بی وقفه
- هم تنیده
- هم پیوسته
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " continuous " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "continuous" با ترجمه به فارسی
-
ندوب طیارش دجاو موادم