ترجمه "controlling" به فارسی

کنترل کردن, تحت اختیارگرفتن, جلوگیری کردن بهترین ترجمه های "controlling" به فارسی هستند.

controlling adjective verb دستور زبان

Having control over a person or thing. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • کنترل کردن

    There isn't a garden fairy alive who can control those weeds!

    . هيچ پري باغي نيست که اون علف هاي هرز رو کنترل کرده باشه و زنده مونده باشه!

  • تحت اختیارگرفتن

  • جلوگیری کردن

  • فشردن کلیدCtrlدرکامپیوتر

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " controlling " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Controlling
+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • کنترل

    It is the behavior of the control group that is important in this connection.

    آنچه در این رابطه اهمیت دارد، رفتار گروه کنترل است.

عباراتی شبیه به "controlling" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "controlling" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه