ترجمه "converge" به فارسی

(ریاضی)همگرا بودن, (فیزیک و نورشناسی) همگرا شدن, (مثل اشعه ای که از عدسی می گذرد) در یک نقطه با هم تلاقی کردن بهترین ترجمه های "converge" به فارسی هستند.

converge verb دستور زبان

(intransitive) Of two or more entities, to approach each other; to get closer and closer. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • (ریاضی)همگرا بودن

  • (فیزیک و نورشناسی) همگرا شدن

  • (مثل اشعه ای که از عدسی می گذرد) در یک نقطه با هم تلاقی کردن

  • ترجمه های کمتر

    • به هم ملحق شدن
    • تلاقی کردن
    • متقارب شدن
    • همرس شدن یا کردن
    • همریز شدن
    • همسان بودن
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " converge " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "converge" با ترجمه به فارسی

  • سری همگرا
  • فرگشت همگرا
  • اصلاح نژاد همگرا
  • (رودها) همریزی · (زیست شناسی) همگرایی (به وجود آمدن تدریجی تشابهات بین سازواره های مختلفی که در یک محیط زیست می کنند) (convergency هم می گویند) · الحاق · تقارب · تلاقی · مرکز تقارب · همرس گاه · همرسی · همسانی · همگرایی · کانون
  • بهم نزدیک شوند · متقارب · همگرا
اضافه کردن

ترجمه های "converge" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه