ترجمه "convolution" به فارسی
پیچیدگی, پیچش, شکنج بهترین ترجمه های "convolution" به فارسی هستند.
convolution
noun
دستور زبان
Something that is folded or twisted. [..]
-
پیچیدگی
nouna bigger brain with more convolutions.
یک مغز بزرگتر، با شکافها و پیچیدگی بیشتر.
-
پیچش
-
شکنج
-
ترجمه های کمتر
- همتابی
- چنبرش
- گردبادی
- چرخش
- گرداب
- حلقه
- (کالبد شناسی) چین های مغز
- حرکت چرخشی
- درهم پیچیدگی
- هم پیچش
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " convolution " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "convolution" با ترجمه به فارسی
-
برهم پیچیده · بهم پیچیده · تاب دادن · درهم تابیدن · مارپیچ کردن · همتاب · پر شکنج · پیچ خورده · پیچ دار · پیچیدن (مثلا دور قرقره) · چنبر کردن · چنبرگونه
-
کد پیچشی
-
بغرنج · بهم پیچیده · در هم پیچیده · درهم پیچیده · دشورا · ظریف وتو در تو · همتاب · پر پیچ و تاب · پر چنبر · پرشکنج · پیچاپیچ · پیچاپیچ (مانند حلقه هایی که بر هم سوار باشند) · پیچیده · کنجله
-
بغرنج · بهم پیچیده · در هم پیچیده · درهم پیچیده · دشورا · ظریف وتو در تو · همتاب · پر پیچ و تاب · پر چنبر · پرشکنج · پیچاپیچ · پیچاپیچ (مانند حلقه هایی که بر هم سوار باشند) · پیچیده · کنجله
-
بغرنج · بهم پیچیده · در هم پیچیده · درهم پیچیده · دشورا · ظریف وتو در تو · همتاب · پر پیچ و تاب · پر چنبر · پرشکنج · پیچاپیچ · پیچاپیچ (مانند حلقه هایی که بر هم سوار باشند) · پیچیده · کنجله
اضافه کردن مثال
اضافه کردن