ترجمه "cop" به فارسی

پلیس, پاسبان, مامور بهترین ترجمه های "cop" به فارسی هستند.

cop verb noun دستور زبان

(transitive, formerly dialect, now informal) To capture, get hold of, take. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • پلیس

    noun

    Some cops are able to predict criminal violence before it even happens.

    بسیاری از پلیس ها می توانند خشونت های جنایت بار را قبل رخداد آن پیش بینی نمایند.

  • پاسبان

    noun

    who let the cats out youre not even a real cop

    کي گذاشت گربهها برن بيرون تو حتي يک پاسبان واقعي هم نيستي

  • مامور

    noun

    We discovered one of the team was an undercover cop.

    ما فهميديم که يکي از ما مامور مخفي پليسه.

  • ترجمه های کمتر

    • ستیغ
    • ربودن
    • (خودمانی) به چنگ آوردن
    • (خودمانی) پاسبان
    • (محلی) سرتپه
    • به دست آوردن
    • خریدن (مواد مخدر)
    • دزدی کردن
    • دستگیر کردن
    • دوک (که نخ به شکل مخروط دور آن پیچیده شده باشد)
    • ماسوره ی نخ (که به صورت مخروط پیچیده شده است)
    • مامور پليس
    • نوک تپه
    • کش رفتن
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " cop " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Cop

Cop (film)

+ اضافه کردن

"Cop" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Cop در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

عباراتی شبیه به "cop" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "cop" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه