ترجمه "copped" به فارسی

نوک دار ترجمه "copped" به فارسی است.

copped adjective verb دستور زبان

Simple past tense and past participle of cop. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • نوک دار

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " copped " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "copped" با ترجمه به فارسی

  • من صمیمانه از تک تک پلیس های کشورم قدردانی می کنم، علیرغم بریدن سرشان، با وجود سوزاندن آنها؛ بار دیگر با قدرت برای امنیت ایران ایستادگی کردند.
  • اقرار به جرم (ولو دادن دیگری) · جا زدن · خلف وعده · شانه خالی (کردن) · عهد شکنی · قول شکنی · لنگ اندازی
  • cop
    (خودمانی) به چنگ آوردن · (خودمانی) پاسبان · (محلی) سرتپه · به دست آوردن · خریدن (مواد مخدر) · دزدی کردن · دستگیر کردن · دوک (که نخ به شکل مخروط دور آن پیچیده شده باشد) · ربودن · ستیغ · ماسوره ی نخ (که به صورت مخروط پیچیده شده است) · مامور · مامور پليس · نوک تپه · پاسبان · پلیس · کش رفتن
  • خودکشی بهدست پلیس
  • cop
    (خودمانی) به چنگ آوردن · (خودمانی) پاسبان · (محلی) سرتپه · به دست آوردن · خریدن (مواد مخدر) · دزدی کردن · دستگیر کردن · دوک (که نخ به شکل مخروط دور آن پیچیده شده باشد) · ربودن · ستیغ · ماسوره ی نخ (که به صورت مخروط پیچیده شده است) · مامور · مامور پليس · نوک تپه · پاسبان · پلیس · کش رفتن
اضافه کردن

ترجمه های "copped" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه