ترجمه "corollary" به فارسی
فرع, نتیجه, پیامد بهترین ترجمه های "corollary" به فارسی هستند.
corollary
adjective
noun
دستور زبان
Something given beyond what is actually due; something added or superfluous. [..]
-
فرع
nounproposition which follows easily
-
نتیجه
nounNow, the erring child is the corollary of the ignorant child.
مثل یک اسم شب رسمی بود و حال آنکه کودک سرگردان نتیجه مستقیم کودکان نادان است.
-
پیامد
or an email, and it seemed like there was a physical corollary to that.
یا یک ایمیل، و به نظر میاد یک پیامد فیزیکی برای آن وجود داشته باشد.
-
ترجمه های کمتر
- همرو
- هوده
- استنتاج
- استنباط
- برآمد
- لازمه
- (منطق - قضیه ای که از قضیه ی دیگری که قبلا اثبات شده است منتج شود) قضیه ی تبعی (یا فرعی)
- نتیجه گیری
- پیامد منطقی
- گزاره ی پیامد
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " corollary " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
اضافه کردن مثال
اضافه کردن