ترجمه "coronated" به فارسی
تاجدار, کاکل دار بهترین ترجمه های "coronated" به فارسی هستند.
coronated
adjective
verb
دستور زبان
Simple past tense and past participle of coronate. [..]
-
تاجدار
-
کاکل دار
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " coronated " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "coronated" با ترجمه به فارسی
-
صفحه عرضی، صفحه تاجی
-
خروج جرم از تاج خورشیدی
-
(کالبدشناسی) درز قله ی جمجمه · درز تاجی
-
افسر · تاج · تاجدار · تاجگذاری کردن · جایزه یاانعام دادن · مقام شهریاری · پادشاهی · کاکل دار
-
(کالبدشناسی) وابسته به تارک سر یا قله ی جمجمه · تاج کوچک · تاج گل · تاجی · حلقه ی گل · در جهت درز قله ی جمجمه · دیهیم · نیم تاج · هاله مانند · وابسته به تاج یا نیم تاج یا هاله · وابسته به درز قله ی جمجمه · گلچین ادبی
-
مامور تجسس قتل · پزشک قانونی · کالبد سنج
-
تاجگذاری · تکلیل، تتویج، افسر و دیهیم گذاری · جلوس
-
افسر · تاج · تاجدار · تاجگذاری کردن · جایزه یاانعام دادن · مقام شهریاری · پادشاهی · کاکل دار
اضافه کردن مثال
اضافه کردن