ترجمه "coronation" به فارسی
تاجگذاری, تکلیل، تتویج، افسر و دیهیم گذاری, جلوس بهترین ترجمه های "coronation" به فارسی هستند.
The act or solemnity of crowning a sovereign; the act of investing a prince with the insignia of royalty, on his succeeding to the sovereignty. [..]
-
تاجگذاری
nounceremony marking the formal investiture of a monarch and/or his or her consort with regal power
Finally convinced, even though reluctantly, she consented to the coronation.
با وجود اینها شش دانگ حواساش را متوجه تاجگذاری بر سر ملکهی زیبایی کرد که همین نتیجهاش باشد.
-
تکلیل، تتویج، افسر و دیهیم گذاری
-
جلوس
noun
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " coronation " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
A town in Alberta, Canada. [..]
"Coronation" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی
در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Coronation در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.
تصاویر با "coronation"
عباراتی شبیه به "coronation" با ترجمه به فارسی
-
صفحه عرضی، صفحه تاجی
-
خروج جرم از تاج خورشیدی
-
(کالبدشناسی) درز قله ی جمجمه · درز تاجی
-
تاجدار · کاکل دار
-
افسر · تاج · تاجدار · تاجگذاری کردن · جایزه یاانعام دادن · مقام شهریاری · پادشاهی · کاکل دار
-
(کالبدشناسی) وابسته به تارک سر یا قله ی جمجمه · تاج کوچک · تاج گل · تاجی · حلقه ی گل · در جهت درز قله ی جمجمه · دیهیم · نیم تاج · هاله مانند · وابسته به تاج یا نیم تاج یا هاله · وابسته به درز قله ی جمجمه · گلچین ادبی
-
مامور تجسس قتل · پزشک قانونی · کالبد سنج
-
افسر · تاج · تاجدار · تاجگذاری کردن · جایزه یاانعام دادن · مقام شهریاری · پادشاهی · کاکل دار