ترجمه "corporal" به فارسی
سرجوخه, بدنی, جسمی بهترین ترجمه های "corporal" به فارسی هستند.
corporal
adjective
noun
دستور زبان
(archaic) Having a physical, tangible body; corporeal. [..]
-
سرجوخه
nounmilitary rank [..]
On one body, that of a corporal, he found a powder flask.
یکی از جسدها که نعش یک سرجوخه بود دبه باروتی با خود داشت.
-
بدنی
nounI don't approve of corporal punishment, especially for girls.
من تنبیه بدنی را مخصوصاً برای دخترها تأیید نمیکنم.
-
جسمی
adjective
-
ترجمه های کمتر
- جسمانی
- تنی
- مجسم
- (ارتش) سرجوخه (دون رتبه ترین درجه دار در ارتش های امریکا و انگلیس)
- (مهجور) رجوع شود به corporeal
- (نادر) شخصی
- (کلیسا) روکش کتانی محراب که نان و شراب عشای ربانی را روی آن قرار می دهند
- دارای ماده
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " corporal " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
Corporal
دستور زبان
-
سرجوخه
nounHe's a Corporal, with real battle experience as a medic.
الان يه سرجوخه اس با تجربه ي واقعي جنگ به عنوان پزشک.
عباراتی شبیه به "corporal" با ترجمه به فارسی
-
مالیه در فایده
-
مالیات بر درآمد شرکت
-
استراتژی سطح سازمان
-
منشور شرکت- اساسنامه شرکت سهامی
-
اداره شرکت · حاکمیت بنگاه
-
شرکت بی سرپرست
اضافه کردن مثال
اضافه کردن