ترجمه "corruption" به فارسی
فساد, تباهی, خرابکاری بهترین ترجمه های "corruption" به فارسی هستند.
The act of corrupting or of impairing integrity, virtue, or moral principle; the state of being corrupted or debased; loss of purity or integrity; depravity; wickedness; impurity; bribery. [..]
-
فساد
nounact of corrupting [..]
A group of politicians that got together to try to stop police corruption.
یه گروه سیاستمدار دور هم جمع میشن که جلوی فساد تو اداره ی پلیس رو بگیرن.
-
تباهی
nounand behold these Byzantine shopkeepers endeavouring to corrupt our simplicity!
و حالا اینم ازهداران رم شرقی بر آن بودند که سادگی و بیریائی مرا به تباهی بکشانند!
-
خرابکاری
nounVoters elected me to put an end to this corruption.
رای دهنده ها منو انتخاب کردند تا این خرابکاری رو خاتمه بدم
-
ترجمه های کمتر
- تحریف
- هرزگی
- آلایش
- نادرستی
- تخریب
- جرم
- انحطاط
- پوسیدگی
- فاوایی
- كلاهبرداري
- وحشيگري
- پتیارگی
- تعفن
- بدکاری
- بداخلاقی
- ضلالت
- مسخ
- دستکاری
- گمراهی
- خدشه
- (سخن یا نوشتار) دست خوردگی
- (نادر) فسادآور
- خرابی متن
- دخل و تصرف (نابجا)
- رشوه خواری
- رفتار بزهکارانه
- فساد اخلاقی
- فساد سیاسی
- هرچیز فاسد شده (به ویژه واژه و متن)
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " corruption " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "corruption" با ترجمه به فارسی
-
فساد اداری
-
رشوه خواری
-
(از نظر اخلاقی و غیره) فسادپذیر · تطمیع پذیر · دغل · رشوه گیر · فاسد شدنی · متقلب · مستعد هرزگی · نادرست · پوسیدنی · پول بگیر · پولی · گمراه شدنی · گندیدنی
-
باداشتن استعدادفساد یارشوه ستانی · بطورقابل تطمیع
-
شاخص ادراک فساد
-
فاسد کننده · منحرف کننده
-
خراب · مخدوش · پلید
-
فساد