ترجمه "court" به فارسی
دادگاه, محکمه, دربار بهترین ترجمه های "court" به فارسی هستند.
An enclosed space; a courtyard; an uncovered area shut in by the walls of a building, or by different building; also, a space opening from a street and nearly surrounded by houses; a blind alley. [..]
-
دادگاه
nountribunal established for the administration of justice [..]
He confessed in court that he was in touch with racist groups.
او در دادگاه اعتراف کرد که با گروه های نژادپرست در ارتباط بوده است.
-
محکمه
tribunal established for the administration of justice
I doubt if they durst spare him after the demonstration in the court.
گمان نمیکنم بعد از تظاهراتی که امروز در محکمه دیدیم از آن نیت چیزی به جا مانده باشد.
-
دربار
nounShe asked, whether I could be content to live at court?
از من پرسید آیا رضا دارم که در دربار بمانم یا نه.
-
ترجمه های کمتر
- حیاط
- محاکمه
- درباری
- بارگاه
- دادگاهی
- درباریان
- حياط
- خواستگاری
- چاپلوسی
- تملق
- عشقبازی
- کوچه
- آستان
- خواستاری
- لاده
- مهرورزی
- پهنه
- (courtyard هم می گویند)
- (امریکا) متل (motor court می گویند)
- (انگلیس - در شرکت های بزرگ) هیئت مدیره
- (تنیس و والیبال و بسکتبال و غیره) زمین بازی
- بارگاه شاهنشاهی
- تملق گفتن
- خواستار بودن
- خواستگاری کردن
- دادگاه محکمه
- دنبال چیزی رفتن
- شیره مالی
- شیره مالی کردن
- عشقبازی کردن 1
- قاضی و هیئت منصفه
- محوطه ی بازی
- محوطه ی میان چند ساختمان
- محکمه ی قضایی
- منت کشیدن
- ناز کشیدن
- نامزد بازی کردن
- نامزدبازی 0
- هم بن بست
- چاپلوسی کردن
- چرب زبانی
- کوی (معمولا کوتاه و بن بست)
- گروه مدیران 2
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " court " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
(US) An abbreviated term of respect for any court ("the Court"). [..]
"Court" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی
در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Court در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.
تصاویر با "court"
عباراتی شبیه به "court" با ترجمه به فارسی
-
دادگاه عالی صحرایی (که در ارتش آمریکا مرکب است از پنج افسر و سرباز و می تواند حکم اعدام صادر کند)
-
(پارچه ی آلوده به ماده ی چسبناک که در زخم بندی به کار می بردند) مشمع · ضماد
-
رجوع شود به amicus curiae
-
اینرتمپل و میدل تمپل) · لینکن · هریک از چهار انجمن حقوقی شهر لندن که دارای حق انحصاری پذیرش داوطلب شغل وکالت هستند · چهار محلی که متعلق به این چهار انجمن است (گرای
-
دادگاه بین المللی لاهه (International Court of Justice هم می گویند)
-
دادگاه استیناف
-
(حقوق) دادگاه وصایای وارث