ترجمه "coyly" به فارسی

محجوبانه, باشرمرویی بهترین ترجمه های "coyly" به فارسی هستند.

coyly adverb دستور زبان

in a coy manner [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • محجوبانه

    that she would begin to retreat, coyly and delicately, as he pursued, ever ready to reverse the game should he turn fainthearted.

    و متوجه شد که اگر همین طور پیش برود و ضعف نشان دهد دختر محجوبانه و با ظرافت عقبنشینی خواهد کرد.

  • باشرمرویی

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " coyly " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate
اضافه کردن

ترجمه های "coyly" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه